قهرمان ميرزا عين السلطنه

7151

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )

است از طرف مخالف مىرسد و از محمد خان سؤال مىكند . او مىگويد قاتل است . يك نفر سپور گردن‌كلفتى هم كه به جاروب صبح خيابان مشغول بود مىرسد . هر سه نفر پسر ضياء السلطان را گرفته و درب خانهء عشقى مىآورند كه در خون خود مىغلطيده . عشقى فرياد مىكرد مرا مريضخانهء امريكا ببريد شايد معالجه شوم . آژان پست مىرسد عشقى و قاتل و محمد خان و سپور را در درشكه گذاشته كميسارياى دولت دم مجلس شوراى ملى مىبرد . در راه عشقى متصل گفته است دست اين آدم را سخت نگاه داريد مبادا تير ديگرى به من بزند ( تپانچه را همان جلوى خانهء عشقى هنگام فرار انداخته بوده كه محمد خان برمىدارد و به آژان مىدهد . ) كربلائى محمد على لله - كه براى قضيهء سرباز فرارى و غارت كشمرز ، به توسط قلعه‌بيگى كه خودش داستان حيرت‌انگيزى است طهران آمده و شمران رفته بود - مراجعت مىكرد ، مىبيند همه مردم سمت مجلس مىدوند . او همرنگ جماعت مىشود . نقل مىكرد رسيدم عشقى جلوى كميساريا افتاده بود و فرياد مىكرد مردم من رفتم شما فكرى براى خود بكنيد . قاتل من رضا خان است ، رضا خان است . مردم قصاص مرا بكنيد . آن‌وقت از حال رفت . آژان مردم را متفرق كرد . درشكه آوردند عشقى را مريضخانهء نظميه بردند . فورى عشقى ملك الشعرا را مىخواهد . تلفن مىكنند حاضر مىشود . مشهودات خود را تا آنجا كه وجدان و قانون امروز مملكت اجازه مىدهد در جريدهء « قانون » نوشته كه ملصق كتاب شد « 1 » . اما آنچه ما شنيديم خيلى مطالب ، عشقى با حضور مدعى العموم و مستنطق و پليس و چند نفر خارجى مىگويد . سپس قاتل را وارد اطاق مىكنند . عشقى مىگويد همين مادر قحبه بود . قاتل مىگويد خودت مادر قحبه‌اى . قاتل در اطاق صاحب‌منصب كشيك محبوس [ است ] و به دست مستنطق و مدعى العموم ندادند . گيرندهء قاتل در محبس نمرهء يك تاريك كه چرا دستگير كردى . بعد هم مشغول تهيه دوسيه شدند مثل دوسيهء قوام السلطنه و ديگران . ضياء السلطان قاتل عشقى مىگويند عشقى و پسر ضياء السلطان هردو عاشق دخترى بودند اين قتل بدان جهت است . پسر ضياء السلطان « 2 » طلبكار بود و چون عشقى پولش را نمىداد مرتكب قتل او

--> ( 1 ) - در بخش پيوستها شمارهء 13 آورده شده است . ( 2 ) - پسر ضياء السلطان ابو القاسم بهمن است .